




سریزد

پ
در امتداد راهی خاموش
شوکرانی از هجر نوشانده اند
و افسار گسیخته سوی عدم روانم
دیگر زبان قافیه و ردیفم را ، کسی نمی داند
بی گواه و حضور تاییدی ، خواهم رفت .
کوله بارم تهی از همه شب ها
و همه لبخند ها ، و همه اوج ها و فرود ها.
در امتداد راهی خاموش
که طراران در انتظار پایان جاده اند
آخرین نای بودن را در انتظار شومشان کمین نشسته اند .
در این نا مفهوم گنگ بی انتها که هر دم تبلیس ابلیس ،
نیشتر زهر آلودش را هدیه قامتم نموده
خوشدلم به وعده ای و آنچه او میدانست و ما لا تعلمون.
هروفته
آشنا با من
حرمت کبریایی خلوص است
بند بند عهدمان.
بگذر از من تا در اشک غرقه نگشته ام ،
تا بند پای محبت تو خوار نگشته ام
تنها ، اینک، لحظه گریز است ،
با من بیت و بمان ،تا آخر
ای دیر آمده به دفتر شعرم
ای کهن راز دار ، سوخته های ایمانم
مگذار پیش از خاکسترم ، لبخند آفتاب را پس زنم
مگذار رقص سبزه های بهار را بر هم زنم
مگذار در خون خود غوطه زنم
در شرم دیدار سرو رویت
مگذار بغض عدو ، شاهد دفن ایمانم شود
مگذار به پای تو بیافتم
مگذار شک کنم ، به دل صادق و درمانده خویش
همسفر ، گذر اینجا ، جای تو نیست
سوی خود گیر و به لب بانگ بزن یارب خویش
من در این گور می گریزم
از درد غریبانه خویش
در من بدمی ،
من زنده می شوم،
یک جان چه بود ، صد جان منی
مولوی
تعداد صفحات : 0
